خاطرات
دختر قشنگ من روز پنجشنبه با مامان رفت مهمونی خونه همکار مامان. کلی برای خودش به همراه هستی و باران شیطنت کرد. جالبه که شیطنتهاش رو در کمال آرامش و زیر زیرکی انجام میده. روز جمعه هم، به همراه مامان و بابا به نمایش پنگول و خاله نرگس رفت. طفلی دخترم کلی برای این برنامه ذوق داشت . فکر میکرد حالا میره کنار پنگول و باهاش حرف میزنه . قبل از رفتن میگفت: مبل هم دارن؟ (فکر کنم با خودش فکر میکرد میره خونه گربه ها) ولی برنامه بسیار شلوغ و بی نظم بود. صندلی ها شماره نداشت . بیشتر جنبه تبلیغات و پول درآوردن داشت. برنامه ای هم که اجرا شد واقعاً افتضاح بود. ما هزینه بیشتری پرداخت کردیم که جای بهتری بشینیم و دخترمون بتونه پنگول رو بب...






