اولین پروژه: خداحافظ می می
بالاخره کاری رو که این مدت خیلی ازش میترسیدم و فکر میکردم که کار خیلی سختیه به سادگی انجام دادم. از شیر گرفتمت. به روش تدریجی که واقعاً روش خوبی بود. از ده روز قبل ازعید شروع کردم و صبح ها که سرکار بودم و وعده عصر رو هم به سه نوبت محدود کردم به مدت سه روز و بعد به مدت دو روز به دو وعده البته با گفتن اینکه تو دیگه بزرگ شدی ، خانم شدی و فقط نی نی ها ممه میخورن مثل پرنیا و تو دختر باهوش و فهمیده من هم قبول کردی و وقتی این جملات رو میگفتم تو هم کاملش میکردی و میگفتی پرنیا، و لی دیگه کمتر از دو وعده رو طاقت نمی اوردی و بعد دو روز پنجشنبه و جمعه رو که تو پیش مامانی بودی و من و بابا برای خونه تکونی میرفتیم خونه، فقط یک وعده شب موقع خواب شی...




