نادیانادیا، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 11 روز سن داره

نادیا امید زندگی ما

کارهای هنری

یکسری از کارهای هنری خوشگل من. این وبلاگهای آپلود عکس که بدرد نخورن . یا آپلود نمیشه یا اگر هم که بشه دو روز میمونه بعد بسته میشه. حالا یکسری از کارهای هنری دختر با استعدادم رو همراه با عکس خودش اینجا میذارم. هزارررررررررررررر ماشالله نادیا خانوم و اولین مجسمه خمیری - الاگلنگ   نادیا خانوم در حال رنگ کردن اولین گلدون سفالی   نادیا خانوم  در حال نقاشی : برگ رو  چلندوش بعد بازش کرد و صافش کرد و گفت : سفره ماهی شد و من بهش گفتم حالا با هاش چاپ بزن و زد و گفت: سفره ماهی عکس پایین هم که گفت : کلاغه . و بعد هم قسمتهای مختلفش رو نشون داد: این نوکشه ، این پاهاشه ، این هم مَمَشه  ...
25 مرداد 1391

اولین مجسمه خمیری

نادیا خانوم من دیروز اولین مجسمه خمیری خودش به تنهایی و با ذهن خلاق خودش درست کرد. دیروز براش یک بسته خمیر جدید خریدم. آخه خانوم خانومای ما وقتی رنگهای خمیر با هم قاطی میشن دیگه دوست نداره باهاشون بازی کنه. همین که رسیدیم خونه شروع کرد باهاشون بازی کردن.  این خمیرها که خودشون بصورت لوله های باریک باریک بودن . یک خمیر لوله نارنجی گذاشته بود و دو تا تیکه خمیر آبی رو گذاشته بود دو طرفش و اومد و به ما نشون داد و گفت :‌ الاکلنگ درست کردم. یعنی فوق العاده بود. کاملاً شبیه به الاکلنگ . این هم عکسش. قربون این دختر باهوشم برم من. موقع شام خوردن بود. بهت میگفتم وقتی شامم رو خوردم میام باهم خمیر بازی کنیم. وقتی سفره رو جمع کردیم...
15 مرداد 1391

خیلی خیلی دوست دارم

دختر مهربون من بعد از بیست و سومین ماهگرد تولدش به مامان گفت "حیلی حیلی دوست دارم، مامااا ن". این زیباترین ، شیرین ترین و دلنشین ترین جمله ای بود که من تو عمرم شنیده ام عزیز دلم. چه زیبا معنی دوست داشتن رو مفهمی خوب من. مامان هم خیلللللللللللللللللللی   خیلللللللللللللللللی  دوست داره قشنگترینم. تو هفته قبل  دچار یک تب کوچولو بخاطر درآمدن آخرین دندونهات شدی. نصف شب بیدار شدم که بهت قطره تب بر بدم ولی چون تلخه  دوست نداری بخوری و خیلی مقاومت میکنی. بعد از اینکه قطره خوردی دستات تکون میدادی و میگفتی : بسسسسسسه دیگه ، بسسسسسسسسسسسسسه دیگه.  با این شیرین زبونیهات آدم دلش میخواد بخورتت جیگرم. راستی پنجشنبه گذشت...
1 مرداد 1391

خاطرات

دختر باهوش من دیگه بیشتر رنگها رو مشناسه . جالبه که رنگ آبی رو که زودتر از همه یاد گرفتی از هم تفکیک می کنی مثلاً آبی ، سرمه ای و .. اعداد رو از یک تا هفت پشت سر هم میگی. و گاهی هم وسطاش یا آخرش یک آفرین و دست هم برای خودت میزنی عزیزم. راستی به کتاب هم میگی تیتاب مثلاً میگی: تیتاب بوخونم و شروع میکنی به ورق زدن دیروز هم که با دایی ها رفتیم پارک نزدیک خونه و کلی توی پارک بازی کردی.
24 تير 1391

خاطرات

دختر قشنگم خیلی دلم میخواد از شکل حرف زدنت برات بگم ولی حیف که معمولاً شیوه بیان کلماتت رو یادم میره. سعی کردم بعضی هاشون رو بخاطر بسپرم و امروز بنویسم. حرف "سین" و "ذال" رو که توک زبونی میگی. یعنی زبونت رو بین دندونت میزاری و میگی که خیلی بامزه میشه. هر جایی که بخوای فعل منفی بکار ببری به جای حرف "ن" از "می" استفاده میکنی عزیز دلم که اون هم خیلی شیرینه مثلاً: نمیخورم = می می خورم نمیخوام= می می خوام بعضی کلمات رو هم که کلاً عوض میکنی: آدمکی= آدم نمکی مهری= ماری قلم مو= بوقلم مو قربون اون حرف زدنت برم من عزیز دل مادر. پریروز هم داشتم بهت غذا میدادم که لقمه غذا تو دهنت بود و من متوجه نبودم اومدم قاشق بعدی رو بذارم یکدفعه گ...
20 تير 1391

موی کوتاه

خوشگل مامان پریروز رفته آرایشگاه برای دومین بار و موهای خوشگلش رو مدل خورد و گرد کوتاه کرد و برای اولین بار هم به دستهاش لاک زد، لاک قرمز با خط و نقطه های آبی. خانم آرایشگر بهش گفت برات لاک قرمز میزنم. و بعد نادیا خانوم من گفت برام لاک قرمز بزن؟ و خانم آرایشگر براش لاک قرمز زد. و بعد روی یک تخته که روی صندلی گذاشتند نشست تا موهاش رو کوتاه کنند. و باید بگم که خیلی هم همکاری کرد. و بعد در حین کوتاه کردن موهاش به خانم آرایشگر گفت برام لاک آبی بزن؟ و آخرش هم که دیگه خسته شده بود می گفت کار من دیگه تموم شد . یعنی که دیگه تمموش کنید من خسته شدم. بعد از کوتاه کردن موهاش هم به اصرار خودش خطها و نقطه های آبی روی لاک قرمزش براش کشیدند. وقتی هم ک...
6 تير 1391

خاطرات - اولین کوهنوردی

ستاره بی همتای زندگی من دیگه با کارهات از ما دل می بری. روز پنجشنبه دیرتر از معمول اومدم خونه، حسابی مامانی رو کچل کردی. و همش میگفتی مامان دونم (جونم) ، مامان عزیزم و... دیروز  هم  من روی تخت دراز کشیده بودم  و تو پیش بابا بودی و داشت بهت آب میداد. بعد تو شیشه آب رو از بابا گرفتی و گفتی میخوام برای مامان ببرم. و اومدی پیش من  و گفتی مامان بیا آب بخور. قربون اون مهربونی هات عزیزم. تو ماشین هم نشسته بودی دیدم داری برای خودت میخوندی : دختر منی، خوشگل منی ، جیدر(جیگر) منی. همون چیزهایی که من برات می خونم رو برای خودت میخوندی خوشگل من روز جمعه هم که برای اولین بار شما بردیم کوه (دربند). که ای کاش که نمیرفتیم. مردم د...
3 تير 1391

22 ماهگی و ...

22 ماهگیت مبارک عزیز دل مادر دختر قشنگ من تو این دو سه هفته گذشته کلی کارهای خاص انجام داده ولی مامان وقت نکرده بنویسه . اول اینکه با قلم مو نقاشی کرده و کلی نقاشی های خوشگل کشیده. و کلاً خیلی هم به نقاشی کشیدن علاقه داره . وجالب اینجاست که در طی کار با قلم مو کلی چیزهای جدید کشف میکنی. مثلاً رنگ رو با قلم مو می پاشی رو کاغذ و زمین و یا با ضربه زدن طرحهای خوشگل می ساختی. واقعاً احساس میکنم تو این زمینه استعداد داشته باشی عزیزکم. البته به قلم مو میگی : بوقلمو از دیگر کارهایی که تو این مدت انجام دادیم درست کردن اولین کاردستی بود . یک کلاژ که با چسباندن تکه های کاغذ رنگی اونو خودت درست کردی. اونجوری کار باچسب رو هم یاد گرفتی. یک کار خ...
27 خرداد 1391

چگونه بچه ها را تنبيه نمايیم ؟

چگونه بچه ها را تنبيه نمايم ؟ اگر فقط بخواهيم فهرست وار مروري بر عواقب تنبيه جسماني و يا كتك زدن بچه ها بيافكنيم موارد ذيل قابل ذكرند: 1)‌ تنبيه جسماني خيلي زود اثر آگاه كننده خود را از دست مي دهد يعني بچه اي كه كتك مي خورد خيلي زود Desensitized مي شود 2) مجازاتگر كه در غالب موارد مادر و پدر طفل مي باشد مجبور است هر بار بر شدت آن بيافزايد كه طفل از مجازات دچار ترس و اضطراب گردد و ديگر , عمل بد خود را تكرار نكند يعني هذفي كه تنبيه كننده به دنبال آن است. 3) در اثر اين تشديد مجازات در اكثر موارد مجازاتگر عنان اختيار را از دست داده و لطمات شديدي در حين حمله خشم برطقل وارد مي سازد كه همان معناي abuse Physical را زنده كرده و در نتي...
20 خرداد 1391