نادیانادیا، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 11 روز سن داره

نادیا امید زندگی ما

کودکان خوب، عادت‌های بد!

کودکان معمولا در برابر قوانین و درخواست‌های مکرر والدین مقاومت می‌کنند و علاقه‌ای به گوش دادن به حرف بزرگ‌ترها ندارند. در واقع هنگامی که بچه‌ها در برابر گوش دادن مقاومت می‌کنند، بخشی از وجود آنها، خواسته متفاوتی دارد اما آگاهی از نیاز یا خواسته کودکان، معمولا مقاومت آنها را کم می‌کند. با فرا گرفتن مهارت‌های جدید برای بهبود ارتباط، از شدت مقاومت کودک کاسته شده و میل او به همکاری با والدینش تقویت می‌شود. فراموش نکنید که مقاومت کودکان صرفا تلاشی برای برقراری ارتباط درست و نشانه آن است که آنها موضوع دیگری را غیر از خواسته ما ترجیح می‌دهند و علایق دیگری دارند. هنگامی که دلیل مقاومت ...
8 خرداد 1391

چگونه مشوق استعداد سرشارکودک خود باشیم ؟

چگونه مشوق استعداد سرشارکودک خود باشیم ؟  وقت آزادی را برای بازی در نظر بگیرید و همیشه مزاحم کودک خود نشوید، بیش تر مشاهده و کم تر دخالت کنید.   زمینه های فعالیتی را فراهم آورید که در آنها می توان ترتیبی داد تا کودک بیشتر تشویق به دخالت و درگیر شدن گردد .   به جای اسباب بازی های پیچیده ، اسباب بازی های ساده ای تهیه کنید که با قوه ی تخیل کودکتان تکمیل شود .   کودک خود را به بازی در بیرون از منزل تشویق کنید تا با دنیای طبیعت در تماس باشد و فرصتی برای بازی با شن ، خاک، آب و هوا داشته باشد . نمونه هایی از کارهای واقعی در اختیار کودک خود بگذارید تا بتواند از آنها تقلید کند؛ اجازه دهید در گردگیری، شس...
8 خرداد 1391

وقتی راه رفتن آموختی ، دویدن و پرواز را بیاموز

وقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموز...   و دویدن که آموختی، پرواز را ...   راه رفتن بیاموز، زیرا راه­هایی که می­روی جزئی از تو می­شود و سرزمین­هایی که می­پیمایی بر مساحت تو اضافه می­کند...   دویدن بیاموز، چون هر چیز را که بخواهی دور است و هر قدر که زود­باشی، دیر ...   و پرواز را یاد بگیر نه برای اینکه از زمین جدا باشی، برای آن که به اندازه فاصله زمین تا آسمان گسترده شوی...   من راه رفتن را از یک سنگ آموختم، دویدن را از یک کرم خاکی و پرواز را از یک درخت.   بادهـا از رفتن بـه مـن چیزی نگفتنـد، زیـرا آنقـدر در حرکت بودنـد کـه رفتـن را نمی­شناختند.   پل...
7 خرداد 1391

سنگ صبور من

عزیزکم میدونی فلسفه این سنگ صبور نوشتنها چیه؟ اینه که تموم تجربه های زندگیم رو که با تموم وجود حسشون کردم و با گوشت و پوست خودم لمسشون کردم تو همون لحظه با تموم حسی که دارم برات بازگو کنم تا تو هم بتونی ازشون به عنوان تجربه هایی گرانبها استفاده کنی و راهی رو که من رفتم و نتیجه ای رو که در ازای از دست دادن بعضی چیزها بدست آوردم تو به رایگان بدست بیاری و عاقل اون کسیه که بتونه از تجربه های دیگران به بهترین شکل استفاده کنه.  چرا که میدونم اگر بخوام بعدها تجربه ای را برات بازگو کنم احتمالاً شکل پند و نصیحت میگیره که چندان فایده ای هم نداره! البته باید بگم نوشتن مسائلی که برام تو زندگی پیش میاد شاید برای خودم هم خوب با...
7 خرداد 1391

نادیا خانوم چینی میشود

پنجشنبه عصر، خانوم خانوما لباس چینی که بابا جونش از چین براش آورده بود رو به تن کرد و با یک جفت دمپایی چوبی و موهایی که مامان براش به شکل سامورایی ها  بالای سرش بسته بود . در هیبت یک فرد چینی به آتلیه رفت و چند تا عکس خوشگل انداخت. البته من قصد داشتم فقط دو تا عکس ازت بگیرن ولی به دلیل قشنگی عکسها تعدادش به هشت عدد رسید. خیلی بامزه شده بودی عزیز دلم. امیدوارم عکسهات هم به همون قشنگی از آب در بیان. 
6 خرداد 1391

تخت پارک

نادیا خانوم ما دیشب برای اولین بار از ساعت 10 شب تا ساعت 7 صبح به طور کامل در تخت پارکش خوابید البته صبح وقتی بیدار شد ناراحت شد و اومد پیش مامان و گفت که تشکش رو بیارم کنار خودم ولی به هر حال این اولین شبی بود که بطور کامل در تخت خودش خوابید. آخه قبلاً که کوچولو تر بود فقط دو ساعت در اون میخوابید و بعد بیدار می شد البته اون موقعها هنوز می می میخورد. و من هم مدتها بود که دیگه کنار خودم میخوابوندمش. ولی دیشب چون تو کتاب کتی ، پیشی روی تختش خوابید نادیا خانوم هم خواست تو تختش بخوابه. آخه دخترم دیگه خانوم شده راستی عسل مامان دیگه اشکال هندسی اصلی مثل : مثلث، مربع و ... رامتونه از هم تشخیص بده البته دایره رو از خیلی وقت پیش میشناخت. ماشالله ...
26 ارديبهشت 1391

خاطرات - قلک

عسل مامان هم که دیگه الان کاملاً صحبت میکنه، البته با زبون خودش که تقریباً 70% همه متوجه میشن، 20% مامان ترجمه میکنه و 10% هم که هیچکس نمیفهمه و فقط تصدیق میکنیم . تو هفته پیش هم برای اولین بار وقتی بیدار بودی ناخنهات رو کوتاه کردم آخه دیگه خانوم شدی عزیز دلم. راستی سه شنبه گذشته هم رفتم نمایشگاه کتاب و کلی کتاب برای خانوم گلم خریدم. آخه دختر من عاشق کتابه. یکی از این کتابها اسمش می می نی یک سکه پیدا کرده.. خیلی ازش خوشت اومد و برام جالب بود که کاملاً هم درکش کردی و هر سوالی که در موردش ازت می پرسیدیم جواب میدی. موضوعش یک بچه میمونه که هوس بستنی میکنه و سراغ قلکش میره که با پول خودش بستنی بخره ولی خالیه و مامانش هم بهش پول نمیده . در ح...
24 ارديبهشت 1391