نادیانادیا، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 9 روز سن داره

نادیا امید زندگی ما

نادیا خانوم مبصر می شود

بالاخره انتظار عسل مامان به سر رسید و مبصر شد.  البته مثل زمان ما نیست که فقط شاگرد زرنگها مبصر بشن بلکه بچه ها نوبتی هفته ای یکبار توسط ناظم انتخاب میشن . دیروز هم نوبت نادیا خانوم ما بود که مبصر شد. از این بابت خوشحال بود ولی نه به اون اندازه که من در اون دوران خوشحال میشدم. انگار زیاد هم براش مهم نبود. ...
3 بهمن 1395

افتادن دومین دندان شیری

دیشب دومین دندون (دومین دندون از پایین) نادیا هم لق شد.  و مامانی باز هم با نخ دندون کندش آخه وقتی لق میشه دیگه خیلی اذیتش میکنه. میگفت حالا فرشته دندون برام کادو میاره میگم نه دیگه فقط اولین بار چون نشون میده که دیگه بزرگ شده میگه فکر کنم اون ماله زمان شما بود که اینطوری بود الان دیگه فرق کرده برای هر دندون یه جایزه میاره البته نادیا یادش رفت بزارتش زیر بالشم ، فرشته دندون هم  چون عجله داشت ، یادش رفت کادو براش بذاره  حالا اگر امشب بزاره زیربالشمش شاید براش بیاره   ...
20 دی 1395

جشن اسم نادیا

بالاخره این همه انتظار نادیا خانم ما به پایان رسید و روز برگزاری جشن اسم نادیا فرا رسید. روز شنبه حرف " ی " رو کامل یاد گرفتن و حروف اسم نادیا کامل شد ، قرار بود که جشن اسمش روز دوشنبه برگزار بشه . من هم شنبه رفتم و براش هدیه ای رو که قرار بود از طرف خودش به دوستاش بده رو خریداری کردم. یک پاک کن اتودی با تصاویر پرنسسی . فکر میکنم برای دخترها جذاب باشه. برای خوراکیشون هم بخواست نادیا میخواستم نون خامه ای بخرم ولی چون یکشنبه به دلیل آلودگی هوا مدارس تعطیل بود و وضعیت دوشنبه هم معلوم نبود ناچار شدم که یه چیزی بخرم که اگر هم تعطیل شد فاسد نشه درنتیجه با نظر نادیا پنکیک درنا خریدیم و شکلات کاکاویی قلبی شکل هم برای قشنگی بهشون اضافه کرد...
15 دی 1395

افتادن اولین دندان شیری

نادیا بی دندون افتاد تو قندون دخترکم دندون کوچولوی پایینیش بعد از مدتها انتظار دیروز بالاخره افتاد . یعنی خیلی لق شده بود و اذیتش میکرد مامانی هم یه نخ دندون بست دورش و در یک ثانیه کنده شد. نادیا بسیار خوشحال بود و منتظر هدیه فرشته دندون. صبح هم که بیدار شد دید یک جایزه زیبا بالای تختشه. یک بازی تمرکزی که باید حلقه رو بدون برخورد از میله رد کنه در صورت برخود صدای بوقش در می یاد. امروز هم عسل مامان رفته اردوی باغ وحش و یه عالمه خوراکی با خودش برده، هرچند که میدونم بیشترش رو بر میگردونه. امیدورام که حسابی بهش خوش بگذره و سالم و سلامت باشه. ...
23 آذر 1395

خاطرات- لق شدن واقعی اولین دندان

جمعه صبح یکمی برف نشسته بود و نادیا با دیدن برف ها کلی ذوق کرد . بعد از خوردن صبحونه با هم دیگه رفتیم تو پارک و کلی برف بازی کردیم و یک آدم برفی کوچولو با برفهای کم باقی مونده ساختیم.  قسمت بازی بچه ها هم که در دست تعمیر بود کامل شده بود و تابهای دایره ای جالبی کار گذاشته بودند . نادیا کلی خوشحال شد و بازی کرد. بعد هم رفتیم خونه نهار خوردیم و حاضر شدیم که بریم خرید ماشین کنترلی برای نادیا جونم . بعد از یکی دو ماه انتظار که نادیا خانوم پول های هفتگی ایش رو جمع کرده بود که یک ماشین کنترلی که از قبل نشون کرده بود رو از مغازه کنار شهربازی بخره. البته قیمتهاش خیلی بالاتر رفته بود  ولی بخاطر تلاش و صبرش برای رسیدن به هدف ، براش خر...
22 آذر 1395

اولین جشن اسم در کلاس

دیروز اولین جشن اسم در کلاس برگزار شد. نادیا خیلی وقت بود منتظرش بود . جشن اسم سارا بود. عسل مامان خیلی بهش خوش گذشته بود . آهنگ گذاشته بودن و رقصیده بودند. میگفت از جشن تولدهای مهد خیلی بهتر بود. یک دفترچه الفبا هم از سارا جون هدیه گرفته بودند. روز چهارشنبه هم سعی کردیم بر اساس یک ویدیو که با ظروف پلاستیکی یکبار مصرف کاردستی درست میکرد ما هم کاردستی درست کنیم. شبیه اون نشد ولی بد هم نشد از مراحل ساخت لذت بردیم و آخر سر هم نادیا تبدیلش کرد به یک گردنبند زیبا. و دیروز بردش مدرسه که نشون بده و کارت امتیاز بگیره.  
7 آذر 1395

دختر عزیزتر از جانمان، عاشقانه دوستت داریم.

عسل مامان روز چهارشنبه حرف "ر "را یاد گرفته و برای من و پدرش این جملات زیبا رو در دفتر مشقش به یادگار گذاشت. ممنونم دختر مهربون من . امیدوارم همیشه لبخند شادی رو بر لبهای قشنگت ببینیم. ما هم عاشقانه تو را دوست داریم دخترم.   در بالای صفحه هم دور کلمه مادر یک قلب زیبا کشیده عزیز مامان قربونت بره مامان عزیزم   ...
6 آذر 1395