نادیانادیا، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 9 روز سن داره

نادیا امید زندگی ما

روز جهانی کودک مبارک

روز پنجشنبه من و نادیا رفتیم پارک بانوان که به مناسبت روز جهانی کودک مراسمی در آنجا برپا بود. نادیا هم که عاشق گریم صورت، از همه غرفه ها گذشتیم و رفتیم به این قسمت . دوست داشت که کفشدوزک بشه ولی چون باید کل صورتش رو قرمز میکرد و خیلی جالب نمیشد طبق معمول دوباره پروانه رو انتخاب کرد و بعد از نقاشی صورت رفتیم به غرفه نقاشی که قرار بود پارچه رو عوض کنه و پارچه نو بندازه تا بچه ها دوباره نقاشی کنند ولی نادیا طاقت نداشت که صبر کنه به همین خاطر رفتیم به غرفه کاردستی و اونجا با خلاقیت خودش یه کاردستی خوشگل درست کرد و به مسئول اونجا داد . بعد هم یک بخش بازی بود که چندتا مانع و حلقه و .. چیده بودند که بچه ها باید از بین اونها مارپیچی حرکت میکردند ...
18 مهر 1394

آغاز سال تحصیلی و شروع پیش دبستانی نازبانوی ما

شروع سال تحصیلی امسال شروع پیش دبستانی دختر قشنگ منه. که با شوق فراوان از روز چهارشنبه یکم مهر آغاز شد. امروز در مهد اداره جشن شروع سال تحصیلی با اجرای تئاتر بود و نادیا و دوستانش از مهد خودشون به مهد اداره اومدند و این روز رو جشن گرفتند و فردا هم بچه های مهد اداره به مهد نادیا میرن و اونجا نقاشی دیواری میکشند دوباره این آغاز رو با هم دیگه جشن میگیرند. عزیزم امیدوارم با این آغاز زیبا روزهای شاد و پر از موفقیت در انتظارت باشه  و هر روز لبخند زیبات بر چهره ات بدرخشه.   در حال رفتن به مهد اداره جشن مهد اداره جشن مهد نادیا بچه ها در حال نقاشی دیواری عسل مامان در حال کشی...
4 مهر 1394

خاطرات - اولین مهمونی در منزل دوست

روز چهارشنبه یه سمینار در رابطه با کودکان در سالن میلاد شهرداری برگزار شده بود و ما با مامان ثنا قرار گذاشتیم و رفتیم . خیلی مطالب جدیدی ارائه نشد و بیشتر تبلیغات یه مهدکودک بود. ولی چون یه بخش گریم کودکان داشت نادیا و ثنا خواستند که به شکل پروانه صورتهاشون طراحی بشه و چون سرشون خلوت بود مدام میرفتن تجدیدش میکردند و ذوق میکردند. بعد از پایان سخنرانی بچه ها بردیم پارک و برای فردا نهار هم خونه ثنا جون دعوت شدیم.  بچه ها خیلی برای مهمونی شوق و ذوق داشتند.  من و نادیا صبح پنجشنبه حاضر شدیم و بعد از خرید شیرینی راهی خونه ثنا خانوم شدیم. بچه ها کلی شادی کردند و باهم بازی کردند و خیلی بهشون خوش گذشت و واقعا بازی کردنه دونفره رو یاد گرف...
28 شهريور 1394

خاطرات

هفته گذشته رو ما بخاطر ماموریت چین بابا، کلاَ خونه مامانی بودیم. کل هفته رو من با ماشین رفتم اداره و روز یکشنبه رو هم چون تهران وقت دکتر داشتم با دوتا از دوستان همکارم رفتیم و برگشتیم . روز دوشنبه هم با الهام و گل دخترهاش رفتیم خونه ما و نادیا وباران که از صبحش هم در مهد اداره کلی باهم بودن تو خونه هم کلی بازی کردند و آتیش سوزوندند و شیطونی کردند. بچه ها با تفنگ به ما شلیک میکردند و ما هم باید ادای تیر خوردن رو درمیآوردیم اما نادیا میگفت فقط باید به خاله شلیک کنیم به مامان من نه و تا باران میخواست به من شلیک کنه خودش رو مینداخت جلو و میچسبوند به من. قربونت بره مامان که اینقدر هوای من رو داری.  آخر شب هم به زور خوابوندیمشون چون ...
21 شهريور 1394

سومین جشن تولد پنج سالگی

تا سه نشه بازی نشه . روز جمعه خونه عزیز سومین جشن تولد پنج سالگی نادیا خانوم  رو با کیک خوشگلی که عمه مهری زحمتش رو کشیده بود برگزار کردیم. و نادیا هم کلی از دیدن هدیه هاش کیف کرد. یک سوپرمارکت هوم از طرف عزیز ،‌ آشپزخانه کیتی از طرف عمه مهری و یک عروسک خوشکل هم از طرف عمه بهاره . دست همشون درد نکنه که نادیا از دیدنشون خیلی خوشحال شد مخصوصا اون سوپرمارکت چون نادیا فروشنده بازی رو خیلی دوست داره. روز سه شنبه هم به خواست دوستان یک جعبه شیرینی هم به کلاس موسیقی بردیم و دوستان نادیا طوفان جون و نیکان جون به نادیا هدیه دادند یک عروسک باربی خوشگل و یک کیف جامدادی خوشگل . دستشون درد نکنه. پنجشنبه بعدالظهر هم با توجه به برنام...
8 شهريور 1394

جشن تولد پنج سالگی

روز پنج شنبه جشن تولد نادیا جون و نیلوفر جون رو باهم دیگه تو خونه مامانی برگزار کردیم. از روز چهارشنبه بعدالظهر با کمک زندایی شهین و نیلوفر و مامانی مشغول تهیه و تدارک جشن شدیم و غذاها رو آماده کردیم. نادیا هم گاهی به ما کمک میکرد و وقتی هم که دایی کامبیز اومد با کمک هم خونه رو تزیین کردند و هی بادکنکها رو ترکوندند و من رو زهرترک کردند. صبح هم دوباره از ساعت ده  زندایی شهین اومد و ما مشغول تمیز کردن خونه و انجام بقیه امور شدیم و دیگه ساعت شش همگی آماده بودیم. نادیا هم که از اول تا آخر دنبال باز کردن هدیه ها بود. روز خوبی بود کلی بخاطر این روز شادی و پایکوبی کردیم. و نادیا هم کلی از باز کردن کادوهاش لذت برد مخصوصا هدیه دایی کامبیز ...
2 شهريور 1394

اولین جلسه کلاس فلوت

دیروز علاوه بر اینکه تولد گل ناز من بود ، اولین جلسه کلاس فلوت بعد از پایان کنسرتشون هم بود . نادیا برای شروع فلوت خیلی ذوق داشت و دیروز به مامانی گفته بود که این روز بهترین روز زندگیمه. در کلاس به مناسبت تولد نادیا خانوم من آهنگ تولدت مبارک رو استاد و دوستانش براش زده بودند و تولدش رو بهش تبریک گفته بودند. همکار م و دختر مهربونش فاطمه جون برای نادیا هدیه فرستاده بودند . یک کیف و جامدادی. نادیا هم کیف انداخته بود رو دوشش و کلی باهاش  برای دوستاش عشوه میومد. پریروز هم  خاله سمیرا برای نادیا پیغام تولدت مبارک فرستاده بود . نادیا میگفت بگو مرسی تولد شما هم مبارک . گفتم مامان تولد خاله که نیست. گفت: خوب نظر...
28 مرداد 1394

پنجمین سالگرد تولدت مبارک زیبای من

د نیا صدای گریه کودکی را شنید که امروز تنها بهانه برای خندیدن من است... امروز را با هم لبخند می زنیم.... نگاهت را قاب میگیرم در پس آن لبخند، که به من شور و نشاط زندگی می بخشد... امروز روز توست ... ت ولدت مبارک عزیزترینم     پرنسس من، امیدوارم همیشه در پناه حق، سالم و شاد باشی  و لحظه به لحظه  شاهد رشد و بالندگی تو باشم . الهی آمین   ...
27 مرداد 1394

جشن تولد گروهی پنج سالگی

دیروز بعد از پایان کنسرت سه تایی راهی شدیم تا به مجتمع الماس هروی بریم. آخه قرار بود جشن پنج سالگی فرشته های متولد مرداد رو با دوستان عزیزم برگزار کنیم . ما ساعت یک رسیدم به مجتمع و چون ساعت شروع برنامه سه بود، ما یه گشتی در پاساژ زدیم و  و رفتیم رستوران و نهار خوردیم . بعد هم لباسهای نادیا رو عوض کردم و تقریبا ساعت یک ربع به سه در اتاق جشن بودیم و اولین نفری بودیم که اونجا رسیدیم . تقریبا پنج دقیقه بعد از ما زهره جون با همسر و دو فرشته قشنگش رسید و بعد از حال و احوال یه چندتایی عکس گرفتیم و منتظر بقیه دوستان شدیم. بعد فاطمه جون و همسرشو گل دخترش که زحمت برگزاری جشن باهاش بود و بسیار ازش سپاسگذارم  وارد شدند و کم کم باقی دوستان ...
17 مرداد 1394