نادیا امید زندگی ما
خاطرات کودکی دخترم

 

و



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 12:10 | چهارشنبه 25 مرداد 1391 توسط مامان

نادیا خانوم ما گاهی یک حرفهایی میزنه که ما واقعاً نمیدونم از کجا یاد میگره؟

مثلاً دیروز که من اومدم سرکار صبح بیدار شده و با چشمهای گریون گفته باورم نمیشه مامان رفته سرکار؟متفکر

یا دیروز تو دست دو تا بچه تو خیابون نوشابه و چیپس دیده موقع برگشت از اون قسمت گفت: چشمم دنبال  نوشابهِ هِ ست.سوال

چند روز پیش هم من لاک زدم لاک ترک سفید روی سرخابی برای پا و لاک سرخابی برای دست. نادیا خانوم لاک ها رو دیده، رفته اورده که براش بزنم . من میخواستم برای پاهاش هم سرخابی بزنم و بهیچ وجه نذاشت و گفت سفید مال پا ، قرمز هم مال دست. میگن دختر هووی مادره هاچشمک

خلاصه جیگر من حرف هایی که میزنی خیلی بامزه ست.

دیروز میخواستیم بریم عروسی همکارم،‌زمانی که من داشتم آماده میشدم. نادیا خانوم کرم ضد آفتاب من رو خالی کرد روی صورتش و گفت من کارم تموم شد،‌ حاضرم بریم.از خود راضی

در عروسی هم کلی از شیرین کاریهاش برای همکارهای مامان تعریف میکرد:‌ آب آبرنگ رو خوردمتعجب ، آینه (میز توالت) رو انداختم تعجب و...........



موضوع : شیرین زبانی ها

نوشته شده در تاريخ 9:35 | سه شنبه 21 شهريور 1391 توسط مامان
درباره وبلاگ

آرشيو مطالب

صفحات وبلاگ

آخرين مطالب

نويسندگان

موضوعات

پيوندهاي روزانه

آمار وبلاگ








No right mouse button here! ................................. ...................................

جاوا اسكریپت

........................